با خود چه کرده ایم

آیینه ها را شکستیم

دوربین ها را  دور انداختیم

عینک نزدیک بین سفارش دادیم

به نقش ماه و یار در چاه، دل بستیم

برای هیچ ، همسایه را به میر غضب سپردیم

هزار برچسب ناچسب به پیشانی دگر اندیش زدیم

در صف های نذری روز عاشورا حسین را به سخره گرفتیم

هنوز هم بیهوده بر سر می زنیم و بر سینه می کوبیم

دینِ بیداری را ،به راستی، افیون کرده ایم

بوی مردار و خون و حیانت گرفته ایم

باید پرسید با خود چه کرده ایم

و گامی دلیرانه باید برداشت

تا  پرید از این گودال آتش

آیینه و عشق و عقل

رمز کامیابی ما

 

 

 

 

این شهر بی اخلاق

خطاب به سید المرسلین (ص)

 

 

این شهر بی اخلاق، با دین تو چون کرد           

دریای عشق و رحمتت را  پر ز خون کرد         

تندیس های مهربانت را که در ذهن

می ساختم، جمله شکست و سرنگون کرد  

بعثت که فرمودی برای خلق نیک است

در کار، این خلق حسن را واژگون کرد   

سفیانیان  را بر فراز منبرت برد

حق باوران را این چنین خرد و زبون کرد

شهر از خوارج پر نمود  و بال و پر داد

تا دین  بی افراط  ، پامال جنون کرد

سیمای دینِ رحمتا للعالمین را

پیش جهان ،بی اعتبار و بس زبون کرد

نفرین به این شهر خراب بی هویت

کز حلقۀ احمد خلایق را برون کرد