هزارتوی رهایی
دیوار قدرت پوشالی است
و دژ ترس شیشه ای
ونقشۀ هزارتوی رهایی
در دهان اژدهای ستم قرار دارد
برای آتش زدن پوشال
و شکستن شیشه
و کشتن اژدها
شاید چند نفر پیشگام کشته شوند
اما نامشان بر پایۀ مجسمۀ آزادی
جاودانه نقش خواهد بست
دیوار قدرت پوشالی است
و دژ ترس شیشه ای
ونقشۀ هزارتوی رهایی
در دهان اژدهای ستم قرار دارد
برای آتش زدن پوشال
و شکستن شیشه
و کشتن اژدها
شاید چند نفر پیشگام کشته شوند
اما نامشان بر پایۀ مجسمۀ آزادی
جاودانه نقش خواهد بست
سهم ما از پنجره ، سوراخ تنگی بود و بس
فسمت ما از حیاط سبز تنها یک قفس
از هوای تازه آن مقدار ما را شد نصیب
حال مغروقی که دارد آرزوی یک نفس
جای تنگ گور مانندی به ما بخشیده اند
چون نکیر و منکر آنجا دم به دم آید عسس
حسرت لبخند بر لب های ما خشکیده است
بس که ماتم ریخت بر ما هر زمان از پیش و پس
عرصۀ سیمرغ بود این خانه تا عرش خدا
ای دریغا تنگ شد فرصت به جولان مگس
از خدا هم بر نمی آید تو گویی رحمتی
پس عذابی را فرست ای رب بر این قوم شرس *
* شرس = بدخو و بد خلق
چنان زشترویید که تاب دیدن خود نمی آورید
آئینه ها بی گناهند ،نشکنیدشان، نکشیدشان
گنجی از آئینه ها در سیاه چال های شماست
گرچه نمی دانید گنجی بزرگتر پیش ماست
چشمان ما ، یاد ما ، سینه های سوختۀ ما
گنجینه ای نا شکستنی ، دست نیافتنی، مانا
از بازتاب سیه کاری ها و تبه کاری هایتان است
من اینجا زاده شده ام
و بالیده و می دانم
آن روزها چندان آلوده نبود
شاید بهتر بود تحمل می کردیم
ولی هرگز این گونه نبود
که یک زباله دانی متعفن .
این پیرمردان خرفت را
که گمان می کنند
استاد شیطان هستند
باید از بازی بیرون کرد
برای رسیدن آن لحظۀ خاص
اما ، باید شکیبا بود
هرچند آسان نیست .
تماشایی است آن صحنه
که همه بر می خیزیم
و برای بازیگران جدید
که خود برگزیده ایم
یکصدا هورا می کشیم
و می رویم پاک کنیم
شهرمان را ،
کوچه به کوچه
خانه به خانه .